داستان زندگی من ، داستانی که زندگی من رو تغییر داد

داستان زندگی من ، داستانی که زندگی من رو تغییر داد

19 تير 95 0 نظر

داستان زندگی من ، داستانی که زندگی من رو تغییر داد !

داستان زندگی من ، داستانی که زندگی من رو تغییر داد

دوست خوبم سلام

امروز می خوام یکی از داستان های شخصی زندگی خودم رو باهات در میون بذارم و ازت می خوام که اگر وقت داری تا آخر داستان با من باشی تا این داستان جالب رو بشنوی ،

بسیار خوب ؛

دوست خوبم ، من در یک دوره از زندگی خودم ،به شدت دچار کجروی در دیدگاه های خودم شده بودم ، یعنی چی ؟ یعنی اعتقاد ، نه به پیامبر و نه به قرآن اعتقاد نداشتم  ، بله شاید تعجب آور باشه ولی متاسفانه در اون دوره همین طور بود ،

من فکر می کردم که یک انسان بسیار روشنفکر هستم و فکر می کردم مسیری که انتخاب کردم بهترین مسیری هست که می تونم انتخاب کنم ( بزرگترین اشتباه زندگی من همین بود )

دوست من این دیدگاها هر روز و هر روز شدیدتر می شد و من رو وارد یک چاله ی سیاه و بسیار عمیق می کرد ، تا اینکه ؛

با یک کسب و کار آشنا شدم و طبق بررسی هایی که انجام دادم قابلیت درآمدزایی رو داشت ، پس تصمیم گرفتم که به هر نحوی که شده این کار رو شروع کنم و تا زمانی که به درآمد نرسیدم دست از این کار نکشم ، کار رو شروع کردم، سه ماه از روی شروع این کار گذشته بود و من فقط 5000 تومان درآمد داشتم و این افتضاح بود ، !

محرم سال 93 رسید ( یک روز قبل از تاسوعا بود ) ، تصمیم گرفتم یک کار ، که در اون زمان برام عجیب بود رو انجام بدم ،حالا اون کار چی بود ؛

با خدای خودم یک قول و قراری گذاشتم ، به خدا گفتم ، که اگر تا محرم سال بعد ( یعنی 94 ) من بتونم به درآمد 1.500.000 تومان در ماه برسم ، ایمان میارم که محرم ، قرآن ، پیامبر و... واقعی هستن

دوست من این قول و قراری بود که با خدای خودم گذاشتم ،

باور کن دقیقا یک ماه از محرم گذشته بود که یک ایده ی فوق العاده به ذهن من رسید و اون ایده رو سریعا بر روی کسب و کارم پیاده کردم و منتظر تاثیراتش شدم ،

یک ماه از روی عملی کردن این ایده گذشت ، درآمدم که در طول 3 ماه فقط 5000 تومان بود به 200.000 تومان افزایش پیدا کرد ، ماه بعد به 300.000 تومان رسید ، ماه بعدی شد 400.000 تومان ، تا اینکه حدود پنج ماه بعد از اون روز ، درآمد من از 5000 تومان به 1.800.000 تومان افزایش پیدا کرد ، یعنی 300.000 تومان بالاتر از اون چیزی که خواسته بودم ،

این فوق العاده بود ، اما برای منی که یک مدت طولانی با دیدگاه های افراطی زندگی کرده بودن خیلی سخت بود که باور کنم به خاطر اون  روز تونستم به این موفقیت برسم ، ولی حقیقت همین بودم و دقیقا همون حرف هایی که با خدای خودم زدم باعث شد که به این موفقیت برسم و جالب هست که بدونی ، بعد از اون روز فقط و فقط با اتفاقات خوب رو به رو شدم و موقعیت هایی در مقابل من قرار داده شد که باور نکردنی بود و همه و همه دست به دست هم دادن تا من رو به موفقیت برسونن و من رو از آدمی که فکر میکردم همه چیز در این جهان پوچ هست ، به آدمی فوق العاده پر انرژی و مثبت نگر تبدیل کرد و الان فردی هستم که به نظر خودم بسیار بسیار خوشبخت هستم و هرگز نا امیدی رو به درونم راه نمیدم ،

حالا می خوام فرمول این احساس رو بهت بدم دوست من :

نزدیکی به خالق ، نزدیکی به خالق و نزدیکی به خالق

سادس نه ؟

من این داستان رو نگفتم که درآخر بگم محرم من رو تغییر داد ، نه !

این داستان رو گفتم تا بگم خدا من رو تغییر ، گفتم تا تو دوست عزیزم متوجه بشی که وقتی بری به سمت خالق ، خالق با چنان سرعتی به سمتت میاد که عشق می کنی.

پس به سمت خالق با دلی باز حرکت کن دوست من.

 

هدفم از گفتن این داستان شخصی این بود که شما رو با خودم بیشتر آشنا کنم و به شما بگم که من هم یکی هستم مثل شما دوست عزیزم و هیچ تفاوتی با شما ندارم و می خوام این قول رو بهت بدم که تا رسیدن به ثروت و موفقیت در کنارت هستم و کمکت می کنم.

 

امیدوارم که تونسته باشم با این داستان یک تاثیر حتی کوچک روی شما گذاشته باشم ( در این صورت به هدفم رسیدم )

ممنونم از اینکه تا اینجا وقت گرانبهای خودت رو در اختیار من قرار دادی و با من در این داستان همراه شدی ، امیدوارم که روزی سرشار از شادی و خوشبختی داشته باشی و در تمام مراحل زندگی موفق و ثروتمند باشی و همیشه به بالای سرت نگاه کنی و ازش خواهش کنی تا کمکت بکنه.

 

دوستدار شما امیرحسین نجفی

 

نظرات کاربران

شما هم میتوانید نظر خود را در رابطه با این مطلب برای ما ارسال نمایید.

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید، اگر قبلا در سایت ثبت نام کرده اید اینجا را کلیک کنید.

captcha Refresh